پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۶

چو بلبل از سر مستی گذشتم سوی گلزاری

نمود از هجر رخسارت بچشمم هر گلی خاری

دلم میگفت با چشمت که خوردی خونم از مستی

ولی لعل ترا دیدم ز خون دل نشان داری

بدل گفتم که خون ما ز لعلش خواه اگر خواهی

مخواه از چشم مخمورش چه میخواهی ز بیماری

چگویم از تطاولهای زلف ترکتاز تو

چه گوید کس ز هندوی پریشان کار طراری

دلم را در فساد افکند چشمت وین چنین باید

صلاح آخر کجا آید ز جلاد سیهکاری

گروهی را اگر رغبت به تسبیح است و سجاده

گرفت ابن یمین باری ز زلفین تو زناری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۸در باغ حسن سرو روانی براستی
  2. شمارهٔ ۳۰۹دی بر در دلدار نشستیم زمانی
  3. شمارهٔ ۳۱۰دلا امید آن دارم که روی دلستان بینی
  4. شمارهٔ ۳۱۱دلدار گفت لوح دل از نقش من بشوی
  5. شمارهٔ ۳۱۲زهی بوقت سخن لعلت از در افشانی
  6. شمارهٔ ۳۱۳زلف مشکین بر بناگوش چو سیم افکنده‌ای
  7. شمارهٔ ۳۱۴زهی ملک لطافت را وجودت نازنین شاهی
  8. شمارهٔ ۳۱۵ساقیا موسم عیدست بده ساغر می
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.