پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۴

جانا چه کرده‌ایم که از ما بریده‌ای

برگوی تا ز غیر محبت چه دیده‌ای

این شرط دوستی بود آخر تو خود بگوی

کز ما رمیده به غیر آرمیده‌ای

دل را چو غنچه‌ای ز تو مستور داشتم

چون باد صبحدم به سر آن رسیده‌ای

اکنون که دست عشق تو بگرفت جیب جان

دامن چرا ز صحبت جان در کشیده‌ای

سوزی که هست در دلم از آتش فراق

هرگز ندیده‌ای و نه از کس شنیده‌ای

تلخست بی‌تو عیشم و دانی تو هم یقین

گر هیچ وقت شربت صبری چشیده‌ای

غایب مرو ز دیده ابن‌یمین از آنک

تو اشک نیستی که روی نور دیده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۶چو بلبل از سر مستی گذشتم سوی گلزاری
  2. شمارهٔ ۳۰۷چو رخسار سمن سیما بشوئی
  3. شمارهٔ ۳۰۸در باغ حسن سرو روانی براستی
  4. شمارهٔ ۳۰۹دی بر در دلدار نشستیم زمانی
  5. شمارهٔ ۳۱۰دلا امید آن دارم که روی دلستان بینی
  6. شمارهٔ ۳۱۱دلدار گفت لوح دل از نقش من بشوی
  7. شمارهٔ ۳۱۲زهی بوقت سخن لعلت از در افشانی
  8. شمارهٔ ۳۱۳زلف مشکین بر بناگوش چو سیم افکنده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.