پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۲

مرا زنجیر زلف او بدان سان کرد دیوانه

که از سودای او کشتم ز عقل خویش بیگانه

رموز حسن لیلی را که دریابد بجز مجنون

بدین ده ره نیارد عقل هر فرزانه

گرم سر در سر کارش رود زو بر ندارم دل

توانم دل ز جان برکند و نتوانم ز جانانه

بمجلس گر بر اندازد نقاب از عکس رخسارش

نگارستان چین گردد درو دیوار کاشانه

من از عشقش چنان مستم که عمر جاودان دانم

فروغ شمع رخسارش گرم سوزد چو پروانه

ز روی دوست تا باشم نتابم رخ چو آئینه

باره گر کند دشمن سرم صد پاره چون شانه

ملامت مرد عاشق را چو باد اندر قفس باشد

کجا در گوش جان گیرد مرا زینگونه افسانه

کسی ابن یمین را گفت کورندست و میخواره

بتضمین گو بیا بشنو ز من این بیت مستانه

چراغ عالم علوی بهر روزن دهد نوری

تواش در صومعه بینی و من در کنج میخانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۴ایزلف تو سر تا قدم آشوب جهانی
  2. شمارهٔ ۲۷۵ایصبا گر بودت سوی خراسان گذری
  3. شمارهٔ ۲۷۶ای از تو هزار فتنه بر پای
  4. شمارهٔ ۲۷۷ای جان و جهانرا ز رخت نور و نوائی
  5. شمارهٔ ۲۷۸ای روی تو آئینه الطاف الهی
  6. شمارهٔ ۲۷۹آنچه با من میکند از دوستی سیمین تنی
  7. شمارهٔ ۲۸۰ایماه دل افروز بگردان قدح می
  8. شمارهٔ ۲۸۱آبحیاتست یا لبان که تو داری
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.