پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۷

ای جان و جهانرا ز رخت نور و نوائی

وی بر در حسنت شه سیاره گدائی

مهرت نرسد جز بدل پاک که چون صبح

آید نفس او ز سر صدق و صفائی

نقش رخت ایماه که بستست که هرگز

نگشاد بزیبائی آن چهره گشائی

بادی که ز چین سر زلفین تو خیزد

همچون دم عیسی بود اعجاز نمائی

نایافته طوطی بلب چشمه کوثر

چون سرو سهی قامت تو نشو و نمائی

با اشک من و آه دلم باش که نبود

سازنده تر و خوشتر ازین آب و هوائی

مائیم و دلی آینه کردار کزو نیست

جز صیقل الطاف خوشت زنگ ز دائی

در دیده کشم سرمه صفت خاک درت را

زیرا که نشانیست برو از کف پائی

جانی و جهان هیچ عجب نیست گرت نیست

چون جان و جهان با من دلخسته وفائی

هم بگذرداین ظلمت شبهای فراقت

هم سر زند از روز وصال تو ضیائی

تا چشم توان داشت ز اقبال تو دردی

هرگز نکند ابن یمین میل دوائی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۹آنچه با من میکند از دوستی سیمین تنی
  2. شمارهٔ ۲۸۰ایماه دل افروز بگردان قدح می
  3. شمارهٔ ۲۸۱آبحیاتست یا لبان که تو داری
  4. شمارهٔ ۲۸۲ای باد صبا بگذر ز آنجا که تو میدانی
  5. شمارهٔ ۲۸۳ای داده دل بمهر تو تا بر تو نوگلی
  6. شمارهٔ ۲۸۴ای زلف دلاویزت در گردن جان بندی
  7. شمارهٔ ۲۸۵ای آنکه بخوبی بمه چارده مانی
  8. شمارهٔ ۲۸۶آن غالیه گون نقش نگر بر گل سوری
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.