پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۸

ای روی تو آئینه الطاف الهی

وی دبدبه حسن تو از ماه بماهی

نقاش ازل نقش رخ و زلف تو میبست

از روز و شب آمیخت سپیدی و سیاهی

در مصر دل هر که عزیزی چو تو بنشست

آخر بچه یاد آورد از یوسف چاهی

آنکو به نکو بندگیت نام بر آورد

ننگ آیدش از مرتبه منصب شاهی

گر غایت حسنت نتوان دید عجب نیست

اشیا نشود دیده بدین دیده کماهی

چون تار قصب سوخت تن زار و نزارم

از پرتو رخسار تو ز آنروی که ماهی

از آتش غم بر جگرم آب نماندست

خود دود دلم میدهد ایدوست گواهی

با این همه گر سر برود در سر سودات

سهلست زیانی که بود مالی و جانی

سر نیز گر از دست رود باک نباشد

آنست مراد ابن یمین را که تو خواهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۰ایماه دل افروز بگردان قدح می
  2. شمارهٔ ۲۸۱آبحیاتست یا لبان که تو داری
  3. شمارهٔ ۲۸۲ای باد صبا بگذر ز آنجا که تو میدانی
  4. شمارهٔ ۲۸۳ای داده دل بمهر تو تا بر تو نوگلی
  5. شمارهٔ ۲۸۴ای زلف دلاویزت در گردن جان بندی
  6. شمارهٔ ۲۸۵ای آنکه بخوبی بمه چارده مانی
  7. شمارهٔ ۲۸۶آن غالیه گون نقش نگر بر گل سوری
  8. شمارهٔ ۲۸۷بیا ساقی بدور دو ستکانی
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.