پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۶

ای از تو هزار فتنه بر پای

بنشین و قبای بسته بگشای

از آینه دل سیاهم

زنگی که ز هجر تست بزدای

تا سبزه دمید بر گل تر

تا برگ بنفشه شد سمن سای

چون از لب تو سخن سرایم

طوطی نبود چو من شکر خای

ای دل چو هوای دلبرت هست

زین پس بر ما عفاف منمای

زیرا که بر خرد محال است

مستوری و عاشقی بیکجای

با عشق مزن دم صبوری

خورشید فلک بگل میندای

چون ابن یمین ز خود برون آی

بر تارک نام و ننگ نه پای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۸ای روی تو آئینه الطاف الهی
  2. شمارهٔ ۲۷۹آنچه با من میکند از دوستی سیمین تنی
  3. شمارهٔ ۲۸۰ایماه دل افروز بگردان قدح می
  4. شمارهٔ ۲۸۱آبحیاتست یا لبان که تو داری
  5. شمارهٔ ۲۸۲ای باد صبا بگذر ز آنجا که تو میدانی
  6. شمارهٔ ۲۸۳ای داده دل بمهر تو تا بر تو نوگلی
  7. شمارهٔ ۲۸۴ای زلف دلاویزت در گردن جان بندی
  8. شمارهٔ ۲۸۵ای آنکه بخوبی بمه چارده مانی
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.