پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۵

ایصبا گر بودت سوی خراسان گذری

ببر از حال دل من سوی جانان خبری

جان بسوغات فرستاد می اما چه کنم

که کسی می نبرد تحفه بعمان گهری

نرم و آهسته ببالینش خرام از سر راه

حلقه گیسوی مشکینش بجنبان سحری

نرگس مست وی از خواب چو بیدار شود

خوش خوش آغاز کن از قصه هجران قدری

که اگر هجر بدینگونه بود زود بتو

خبر آید که نماند از من حیران اثری

چشم زخم فلکی بود و گر نه ز چه روی

در ره افتاد مرا ناگه ازینسان سفری

همچو طوفان رسد آتش بهمه روی زمین

گر بر آرم ز تنور دل سوزان شرری

جان رسید ابن یمین را بلب از فرقت تو

گر چه جانرا نبود نزد تو چندان خطری

بفرست از لب میگون شکر از چهره گلی

تا بسازم ز برای دل و جان گلشکری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۷ای جان و جهانرا ز رخت نور و نوائی
  2. شمارهٔ ۲۷۸ای روی تو آئینه الطاف الهی
  3. شمارهٔ ۲۷۹آنچه با من میکند از دوستی سیمین تنی
  4. شمارهٔ ۲۸۰ایماه دل افروز بگردان قدح می
  5. شمارهٔ ۲۸۱آبحیاتست یا لبان که تو داری
  6. شمارهٔ ۲۸۲ای باد صبا بگذر ز آنجا که تو میدانی
  7. شمارهٔ ۲۸۳ای داده دل بمهر تو تا بر تو نوگلی
  8. شمارهٔ ۲۸۴ای زلف دلاویزت در گردن جان بندی
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.