پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۴

ایزلف تو سر تا قدم آشوب جهانی

وی در چمن حسن قدت سرو روانی

یکنقطه موهوم سخنگوی نمودی

در دایره ماه که این هست دهانی

چون سایه رخسار تو خورشید ندیدست

چون داد چنین روشن از آنچهره نشانی

بوسی بروانی لب میگونت روان کرد

برخاست خریدار بهر سوی روانی

برخاسته ایم از سر جان تا بنشینیم

در پای سهی سرو خرامانت زمانی

دور از رخ زیبای تو در چشم پر آبم

مژگان شده هر یک چو گهر دار سنانی

جان در سر سودای تو کردیم و نگفتیم

در حضرت جانان که کند یاد ز جانی

بگشاد کمین ناوک مژگان چو کشیدی

از عنبر تر بر سپر ماه کمانی

چون ابن یمین دست در آرد بمیانت

آن به که شود این تن خاکی بکرانی

ز آنروی که خلوتگه یاران سبکروح

دانم که تحمل نکند بار گرانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۶ای از تو هزار فتنه بر پای
  2. شمارهٔ ۲۷۷ای جان و جهانرا ز رخت نور و نوائی
  3. شمارهٔ ۲۷۸ای روی تو آئینه الطاف الهی
  4. شمارهٔ ۲۷۹آنچه با من میکند از دوستی سیمین تنی
  5. شمارهٔ ۲۸۰ایماه دل افروز بگردان قدح می
  6. شمارهٔ ۲۸۱آبحیاتست یا لبان که تو داری
  7. شمارهٔ ۲۸۲ای باد صبا بگذر ز آنجا که تو میدانی
  8. شمارهٔ ۲۸۳ای داده دل بمهر تو تا بر تو نوگلی
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.