پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۱

گفتم ایدوست شدم عاشق آن روی چو ماه

گفت لاحول و لا قوه الا بالله

بار دیگر سخن عشق چه آغاز کنی

بس که افتاد حدیث من و تو در افواه

دلم از عشق تو دیوانه و شیداست از آنک

بند کردیش بزنجیر سر زلف سیاه

گر کنم دعوی عشقت صنما هست مرا

بر دلم چشم گهر بار برینحال گواه

آفتاب رخ زیبات مبنیاد زوال

که دل از سایه او ذره صفت ساخت پناه

تا دلم ز آن رخ گلگون غم چون کوه کشید

رنگ رخسار و تن زرد و نزارست چو کاه

در رخ آینه سیمای تو ایصورت جان

هست پیدا چو بسوی تو کند دیده نگاه

بجفا ابن یمین را ز در خویش مران

که گدا را ز در خویش نمیراند شاه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۳ایعارض مه پیکر تو صورت جانی
  2. شمارهٔ ۲۷۴ایزلف تو سر تا قدم آشوب جهانی
  3. شمارهٔ ۲۷۵ایصبا گر بودت سوی خراسان گذری
  4. شمارهٔ ۲۷۶ای از تو هزار فتنه بر پای
  5. شمارهٔ ۲۷۷ای جان و جهانرا ز رخت نور و نوائی
  6. شمارهٔ ۲۷۸ای روی تو آئینه الطاف الهی
  7. شمارهٔ ۲۷۹آنچه با من میکند از دوستی سیمین تنی
  8. شمارهٔ ۲۸۰ایماه دل افروز بگردان قدح می
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.