پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۰

گر نور روی روشنت افتد بر آینه

از زنگ تیره می نشود دیگر آینه

ور آینه به پیش رخ چون مه آوری

گردد مصور از رخ تو جان در آینه

در روی آینه چو تبسم کنی بلطف

گردد صدف مثال پر از گوهر آینه

میخواست تا شود بصفا همچو روی تو

صد سوز و تاب یافت ز آهنگر آینه

روی تو آینه است و خطت عنبر ترست

نگرفت هیچکس چو تو عنبر در آینه

از آب حسن سبزه دمیدست بر گلت

زنگ آورد هر آینه چون شدتر آینه

ابن یمین چو آینه دل با تو صاف کرد

آخر دلش بجو که بود در خور آینه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۲مرا زنجیر زلف او بدان سان کرد دیوانه
  2. شمارهٔ ۲۷۳ایعارض مه پیکر تو صورت جانی
  3. شمارهٔ ۲۷۴ایزلف تو سر تا قدم آشوب جهانی
  4. شمارهٔ ۲۷۵ایصبا گر بودت سوی خراسان گذری
  5. شمارهٔ ۲۷۶ای از تو هزار فتنه بر پای
  6. شمارهٔ ۲۷۷ای جان و جهانرا ز رخت نور و نوائی
  7. شمارهٔ ۲۷۸ای روی تو آئینه الطاف الهی
  8. شمارهٔ ۲۷۹آنچه با من میکند از دوستی سیمین تنی
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.