پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۹

فرخنده طالعی بود آنرا که هر پگاه

کز تاب آفتاب شود با فروغ ماه

آید بگوشش از لب میگون تو سلام

چشمش کند بطلعت میمون تو نگاه

گفتم که بار عشق تو ایجان نازنین

بر کوه اگر بود شود از ضعف همچو کاه

زان بیشتر که چشمه آبحیات تو

گردد نهفته در ظلمات از خط سیاه

بگذار تا ازو چو خضر شربتی خورم

در گردن من ار بودت هیچ ازین گناه

ابن یمین ز غمزه مست تو ترکتاز

بس دوست دارد چه بناموس گاهگاه

گویند شوخیش همه ز آنست کش بناز

پیوسته حاجبان تو دارند در پناه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۱گفتم ایدوست شدم عاشق آن روی چو ماه
  2. شمارهٔ ۲۷۲مرا زنجیر زلف او بدان سان کرد دیوانه
  3. شمارهٔ ۲۷۳ایعارض مه پیکر تو صورت جانی
  4. شمارهٔ ۲۷۴ایزلف تو سر تا قدم آشوب جهانی
  5. شمارهٔ ۲۷۵ایصبا گر بودت سوی خراسان گذری
  6. شمارهٔ ۲۷۶ای از تو هزار فتنه بر پای
  7. شمارهٔ ۲۷۷ای جان و جهانرا ز رخت نور و نوائی
  8. شمارهٔ ۲۷۸ای روی تو آئینه الطاف الهی
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.