پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۸

شیرین بتم ایخسرو خوبان زمانه

در عشق تو گشتیم چو فرهاد فسانه

تا غمزه مست تو کمان ساخت ز ابرو

شد تیر بلا را دل عشاق نشانه

سوز دل من شعله زد از اشک دمادم

کس دید که آتش زند از آب زبانه

ای بس که دلم در طلب چشمه نوشت

در بادیه فکر فرو برد گمانه

در دام بلا دانه خال توام افکند

ای بس که فتد مرغ بدام از پی دانه

زان بر جگرم آب نماندست که چشمم

از گوهر شهوار بپرداخت خزانه

فرقی که میان سر زلف تو و مشکست

فرقیست که مشاطه کند راست بشانه

با عارض گلگون و قد راست چو سروت

از سرو و ز گل ابن یمین کرد کرانه

هرگز نرود بهر تماشا سوی صحرا

آن کس که تماشاگه او هست به خانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۰گر نور روی روشنت افتد بر آینه
  2. شمارهٔ ۲۷۱گفتم ایدوست شدم عاشق آن روی چو ماه
  3. شمارهٔ ۲۷۲مرا زنجیر زلف او بدان سان کرد دیوانه
  4. شمارهٔ ۲۷۳ایعارض مه پیکر تو صورت جانی
  5. شمارهٔ ۲۷۴ایزلف تو سر تا قدم آشوب جهانی
  6. شمارهٔ ۲۷۵ایصبا گر بودت سوی خراسان گذری
  7. شمارهٔ ۲۷۶ای از تو هزار فتنه بر پای
  8. شمارهٔ ۲۷۷ای جان و جهانرا ز رخت نور و نوائی
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.