پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۵

سنبل است آن بنا‌گوش سمن‌سیمای تو

یا کمند عنبرین یا زلفِ سوسن‌سای تو

چون تو سرو راستی را چشم کس هرگز ندید

هم تو باشی آنکه کژبین بیندش همتای تو

چشم آن دارم ز بخت خود که روزی بی‌حجاب

گر بود رای تو بینم روی شهرآرای تو

در جهان گر لاف آزادی زند سرو سهی

زیبدش چون هست کمتر بنده بالای تو

با چنان قدی که مانَد راست با سیمین الف

چون الف زیبد میانِ جانِ شیرین جای تو

گر کنم سر در سر سودای وصلت باک نیست

زنده آنرا دان که باشد کشته‌ غوغای تو

خورده‌ای خون دلم ور نیست باور از منت

شاهد حالست اینک سرخیِ لب‌های تو

سر فرازم بر فلک گر باز بینم خویش را

سرمه چشم جهان‌بین کرده خاک پای تو

گفتمش جانرا ببوسی با تو سودا می‌کنم

گفت کای ابن یمین تا چند ازین سودای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۷نگارم ار بگذارد ز رخ نقاب فرو
  2. شمارهٔ ۲۵۸هستم بجستجوی تو پوینده کو بکو
  3. شمارهٔ ۲۵۹آمد آن سرو سهی بر رخ نقاب انداخته
  4. شمارهٔ ۲۶۰ای ترک پریچهره از آن جام شبانه
  5. شمارهٔ ۲۶۱ایفروغ رخت آتش زده بر خرمن ماه
  6. شمارهٔ ۲۶۲این منم بار دگر عزم خراسان کرده
  7. شمارهٔ ۲۶۳پری رخا نکنی هیچ سوی بنده نگاه
  8. شمارهٔ ۲۶۴تا در آمد خط شبرنگ تو پیرامن ماه
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.