پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۸

هستم بجستجوی تو پوینده کو بکو

باشد که با توأم فتد از دست روبرو

عشقت درید پیرهن صبر من چنانک

نتوان بدست عقل توان کردنش رفو

گر بگذری بشهر ز غوغای عاشقان

سیلاب خون روان شود اندر چهار سو

من از تو دور و با تو رقیبست همنشین

هست این ز روزگار که بادا برو تفو

ز آبحیات خضر خطت بهره میبرد

من جان همی دهم چو سکندر در آرزو

گفتم تنم فدای میان تو گشت گفت

دیریست تا بدیده ام اینکار مو بمو

ایزد گناه ابن یمین را جو عذر او

روشن ز روی تست کند بی‌گمان عفو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۰ای ترک پریچهره از آن جام شبانه
  2. شمارهٔ ۲۶۱ایفروغ رخت آتش زده بر خرمن ماه
  3. شمارهٔ ۲۶۲این منم بار دگر عزم خراسان کرده
  4. شمارهٔ ۲۶۳پری رخا نکنی هیچ سوی بنده نگاه
  5. شمارهٔ ۲۶۴تا در آمد خط شبرنگ تو پیرامن ماه
  6. شمارهٔ ۲۶۵تا تو ایدلبر چو ماه انوری آراسته
  7. شمارهٔ ۲۶۶روی میتابد ز من آن سیمبر یعنی که چه
  8. شمارهٔ ۲۶۷سحرگه آن صنم سرو قد شتاب زده
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.