پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۳

بکمند تابدارت که مهست در خم او

به بنفشه عذارت که گلست همدم او

بدو چشم اهوانش که دو مست شیر گیرند

که توان گرفت و نتوان کم جان خود کم او

من و درد عشق جانان ز کسی دوا نجویم

بهزار شادمانی ندهم دمی غم او

عرق سمن نسیمش که فراز لاله بینی

ز گل چمن نگوئی و ز زلف شبنم او

بدو جزع آبدارم گهر آورند بیرون

لب چون نگین لعلش دهن چو خاتم او

دل ریش بنده ایرا بنوازشی دوا کن

که بلب رسید جانم بامید مرهم او

پسر یمین چگوید که ره جنون نپوید

چو فتاد در سلاسل ز دو زلف پر خم او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۵سنبل است آن بنا‌گوش سمن‌سیمای تو
  2. شمارهٔ ۲۵۶مرحبا ایچشم جان روشن بنور رای تو
  3. شمارهٔ ۲۵۷نگارم ار بگذارد ز رخ نقاب فرو
  4. شمارهٔ ۲۵۸هستم بجستجوی تو پوینده کو بکو
  5. شمارهٔ ۲۵۹آمد آن سرو سهی بر رخ نقاب انداخته
  6. شمارهٔ ۲۶۰ای ترک پریچهره از آن جام شبانه
  7. شمارهٔ ۲۶۱ایفروغ رخت آتش زده بر خرمن ماه
  8. شمارهٔ ۲۶۲این منم بار دگر عزم خراسان کرده
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.