پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۱

روی بنمای ای صنم کز شوق جان می‌سوزدم

وآتش غم تا به مغز استخوان می‌سوزدم

می‌زند پروانه سلطان عشقت آتشی

در دلم کز پای تا سر شمع‌سان می‌سوزدم

چون نویسم شرح شوقت ز آب چشم و دود دل

کاغذم تر می‌شود کلک و بیان می‌سوزدم

گر نشد چون تار کتان از نزاری پیکرم

پس چرا مهرت چو ماه آسمان می‌سوزدم

پیش خلقان کرد پیدا آه دودآسای من

کآتش هجران جانان در نهان می‌سوزدم

تا دلم در رسته حسنت به سودا در فتاد

گرمی بازار او سود و زیان می‌سوزدم

هر زمانم شعله‌ای از دل فروزان می‌شود

آنچنان کز تاب آن آب روان می‌سوزدم

ز آه من گردد معطر مجلس روحانیان

همچو عودم خوش نفس گردون از آن می‌سوزدم

گوید اغیارم به من کابن یمین چندین منال

چون ننالم کز فراق یار جان می‌سوزدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۳ساقیا باده گلفام هوس میکندم
  2. شمارهٔ ۲۱۴ساقیا موسم آنست که می نوش کنیم
  3. شمارهٔ ۲۱۵صبح از سر صفا بجهان در دمید دم
  4. شمارهٔ ۲۱۶گاه آنست که در آب سر افشان گردیم
  5. شمارهٔ ۲۱۷کج نظر باشم اگر با تو بدل راست نیم
  6. شمارهٔ ۲۱۸من اندر حلقه زلفش دلی دارم خراب از غم
  7. شمارهٔ ۲۱۹مرا در سر همیگردد که سر در پایت افشانم
  8. شمارهٔ ۲۲۰من دوش بیخود یکنفس در کوی جانان آمدم
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.