پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۹

مرا در سر همیگردد که سر در پایت افشانم

نثار چون تو دلداری نشاید کمتر از جانم

خیال زلف مشکینت بسی در خواب می بینم

ندانم تا چه پیش آید پس از خواب پریشانم

ز چوگان سر زلفت شدم چون گوی سر گردان

ز عشق گوی سیمینت خمیده قد چو چوگانم

خرد را وهم آن باشد که طوطی شکر خایم

گهی کز لعل در بارت حدیثی در میان رانم

مرا دردیکه در دل هست چون از هجر روی تست

بجز وصل تو در عالم نباشد هیچ درمانم

نخواهم دل اگر خالی بود از مهر دلدارم

نجویم جان اگر یک دم زند بی یاد جانانم

چو طوطی خطت دایم بگرد شکرت گردم

که شیرینتر ازین کاری من بیدل نمیدانم

نخواهم دامن مهرت ز دست دل رها کردن

مگر روزی که دور از تو اجل گیرد گریبانم

سر ابن یمین روزی که خواهد رفت از دستش

همان بهتر بدی روزیکه در پای تو افشانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۱من از هوای تو ایسرور راستین چکنم
  2. شمارهٔ ۲۲۲من عاشق و رند و می پرستم
  3. شمارهٔ ۲۲۳نگارینا بهار آمد بیا تا جام می گیریم
  4. شمارهٔ ۲۲۴ای روی دلربای تو باغ و بهار حسن
  5. شمارهٔ ۲۲۵ای قاعده زلفت آشوب جهان بودن
  6. شمارهٔ ۲۲۶ایدل ره عاشقی طلب کن
  7. شمارهٔ ۲۲۷ای رخ زیبای تو رشک سمن
  8. شمارهٔ ۲۲۸ایصنم گلعذار ای بت سیمین ذقن
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.