پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۶

گاه آنست که در آب سر افشان گردیم

تا بکی بیتو چو زلف تو پریشان گردیم

گر فتد سایه خورشید رخت بر سرما

از صفای رخ خوبت همه تن جان گردیم

چون خضر در ظلمات شب هجران توئیم

وقت نامد که بر آن چشمه حیوان گردیم

غمزه و ابروی چون تیر و کمان آفت ماست

لیک ترکش نکنم گر همه قربان گردیم

زر و گوهر ز رخ و دیده چو داریم تمام

بر عقیق یمن و لعل بدخشان گردیم

آفتاب فلک فضل و کرم شیخ علی

که چو در سایه ایوانش باخوان گردیم

دانم ای ابن یمین کز کف دریا صفتش

زود با کام دل و با سوی سامان گردیم

سایه عالی او تا بابد باقی باد

تا ز احسانش چو خورشید زر افشان گردیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۸من اندر حلقه زلفش دلی دارم خراب از غم
  2. شمارهٔ ۲۱۹مرا در سر همیگردد که سر در پایت افشانم
  3. شمارهٔ ۲۲۰من دوش بیخود یکنفس در کوی جانان آمدم
  4. شمارهٔ ۲۲۱من از هوای تو ایسرور راستین چکنم
  5. شمارهٔ ۲۲۲من عاشق و رند و می پرستم
  6. شمارهٔ ۲۲۳نگارینا بهار آمد بیا تا جام می گیریم
  7. شمارهٔ ۲۲۴ای روی دلربای تو باغ و بهار حسن
  8. شمارهٔ ۲۲۵ای قاعده زلفت آشوب جهان بودن
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.