پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۵

صبح از سر صفا بجهان در دمید دم

عیش صبوح گر نکنی وای ازین ندم

ساقی در آب بسته فکن آتش مذاب

وز صحن دل بباد فنا ده غبار غم

بر دست گیر ساغر و انگار روزگار

از سر گرفت بار دگر دور جام جم

دستم بزلفت ار رسد ای جان نازنین

مشکین کمند سازم از آن زلف شست خم

مست خراب گردم و اندازم آن کمند

در گردن و کشم سوی هستیش از عدم

ابن یمین اگر بکمندت خورد بساط

باید کشید و داشت چنین کار مغتنم

فرصت مده ز دست اگر آگهی ز کار

میدار چشم گردش احوال دمبدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۷کج نظر باشم اگر با تو بدل راست نیم
  2. شمارهٔ ۲۱۸من اندر حلقه زلفش دلی دارم خراب از غم
  3. شمارهٔ ۲۱۹مرا در سر همیگردد که سر در پایت افشانم
  4. شمارهٔ ۲۲۰من دوش بیخود یکنفس در کوی جانان آمدم
  5. شمارهٔ ۲۲۱من از هوای تو ایسرور راستین چکنم
  6. شمارهٔ ۲۲۲من عاشق و رند و می پرستم
  7. شمارهٔ ۲۲۳نگارینا بهار آمد بیا تا جام می گیریم
  8. شمارهٔ ۲۲۴ای روی دلربای تو باغ و بهار حسن
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.