پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۱

گر از روی تو افتد عکس بر آب

شود جانرا مصور چهره در آب

ترا تا دیدم از جمع لطیفان

نیاید هیچ در چشمم مگر آب

ز مهر عارضت چشمم پر آبست

بلی خورشید آرد در نظر آب

شد آب از شرم رویت شمع از آنسان

که تا پایش گرفت از فرق سر آب

مگر وصف لبت در مصر گفتند

که در نی شد ز شرم آن شکر آب

مشو از چشم من دور ار چه باشد

مرا در چشم دائم بر گذر آب

بعهد ترکتاز چشمت ار چه

نماند ابن یمین را در جگر آب

ولی دارد ز فیض هندوی چشم

هنوز از جمله اشیا بیشتر آب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳ای ترک بده باده گلفام که عیدست
  2. شمارهٔ ۲۴ای قبله صاحبنظران روی چو ماهت
  3. شمارهٔ ۲۵آن کزو داریم درد دل دوای جان ماست
  4. شمارهٔ ۲۶ای مرا خاک کف پای تو چون آبحیات
  5. شمارهٔ ۲۷ایدل مده ببند سر زلف یار دست
  6. شمارهٔ ۲۸بفروغ مهر رویش که مهست از آن عبارت
  7. شمارهٔ ۲۹بیتو ایجان و جهان کار من از دست برفت
  8. شمارهٔ ۳۰بحسن روی تو خورشید عالم آرانیست
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.