پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۰

گر چه با ترکانه چشم مست او دارم عتاب

هست بیحاصل چو خط هندوئی بر سطح آب

در خم چوگان زلف او دل سرگشته را

همچو گوی افتاده بینم دائم اندر تاب تاب

با وجود عقل اگر پیدا بود عشقش رواست

کی بگل پنهان توان کردن فروغ آفتاب

گر ندارم روی دیدن روی او را ز احتشام

میتوان دیدن خیالش را دریغا نیست خواب

چشم او را من بگفتم ترکتازی تا بکی

زینسخن کردست خود را هندوی زلفش بتاب

گر بعمری در رهی با من درنگی افتدش

همچو عمر اندر زمان گیرد سوی رفتن شتاب

آن مه تابان ندارد آگهی کابن یمین

شد ز تاب مهر او همچون کتان از ماهتاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲اگر معشوق سیم اندام اهلست
  2. شمارهٔ ۲۳ای ترک بده باده گلفام که عیدست
  3. شمارهٔ ۲۴ای قبله صاحبنظران روی چو ماهت
  4. شمارهٔ ۲۵آن کزو داریم درد دل دوای جان ماست
  5. شمارهٔ ۲۶ای مرا خاک کف پای تو چون آبحیات
  6. شمارهٔ ۲۷ایدل مده ببند سر زلف یار دست
  7. شمارهٔ ۲۸بفروغ مهر رویش که مهست از آن عبارت
  8. شمارهٔ ۲۹بیتو ایجان و جهان کار من از دست برفت
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.