پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

آن کزو داریم درد دل دوای جان ماست

درد کز جانان بود سرمایه درمان ماست

یوسف مصر دلست و همچو جان ما را عزیز

بی رخش فردوس اعلی کلبه احزان ماست

آبروئی نیست ما را پیش آن سلطان حسن

ور بود آنهم ز سیل چشم اشک افشان ماست

عاقلان گویند در زنجیر زلفش دل مبند

این دل دیوانه پندارند در فرمان ماست

گفت نزد ما ز حرمت کس نمی یارد رسید

گر چه حرمت هست لیکن این خود از حرمان ماست

ما چو ترک جان گرفتیم از پی جانان خویش

اندرین ره هر چه آن دشوار هست آسان ماست

جان فدا کردیم و سر در پایش افکند و نگفت

هرگز او کابن یمین سرگشته و حیران ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷ایدل مده ببند سر زلف یار دست
  2. شمارهٔ ۲۸بفروغ مهر رویش که مهست از آن عبارت
  3. شمارهٔ ۲۹بیتو ایجان و جهان کار من از دست برفت
  4. شمارهٔ ۳۰بحسن روی تو خورشید عالم آرانیست
  5. شمارهٔ ۳۱با من آن مهروی من نامهربان از بهر چیست
  6. شمارهٔ ۳۲باد صبا چون نقاب از رخ گل برگرفت
  7. شمارهٔ ۳۳بر ماه و سرو آید هر لحظه صد قیامت
  8. شمارهٔ ۳۴بر دلم از جور او امبار بار دیگرست
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.