پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۹

ایجان و جهان بیتو سر خویش ندارم

جز وصل تو درمان دل ریش ندارم

تا غمزه و ابروی تو چون تیر و کمانست

قربان تو گر نیست دلم کیش ندارم

دادم دل و دین را بهوای لب لعلت

و زنوش لبت بهره بجز نیش ندارم

بیگانه شدم با خرد خویش ز عشقت

و اندیشه ز بیگانه و از خویش ندارم

جز صبر که هر لحظه کم و عشق که بیش است

در عهد تو چیزی ز کم و بیش ندارم

جان بر تو فشانم مکنش رد که ازین بیش

حقا که من مفلس درویش ندارم

بر رغم رقیبان تو بس کابن یمین گفت

دارم سر معشوق و سر خویش ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۱ای خم زلف تو چون حلقه جیم
  2. شمارهٔ ۲۰۲ای روی دلربای تو خورشید انورم
  3. شمارهٔ ۲۰۳باز منزل بسر کوی نگار آوردیم
  4. شمارهٔ ۲۰۴تا فتادست نظر بر رخ رخشان توام
  5. شمارهٔ ۲۰۵تا من زبان چو بلبل خوشگو گشوده ام
  6. شمارهٔ ۲۰۶خیال روی تو هر شب بخواب میجویم
  7. شمارهٔ ۲۰۷خوش بهاریست بیا تا طرب از سر گیریم
  8. شمارهٔ ۲۰۸دل به بند سر زلفین تو دادیم و شدیم
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.