پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۵

تا من زبان چو بلبل خوشگو گشوده ام

گلزار فضل را بصد الحان ستوده ام

در کسب هر هنر که ز مردی و مردمیست

کوشیده ام چو منقلب آن شنوده ام

هر نیمشب بآه دل سوزناک خویش

زنگ هوا ز آینه دل زدوده ام

از بهر رنگ و بوی چو زلف سمنبران

آشفته روزگار و پریشان نبوده ام

وقت جدال در خم چوکان آسمان

گوی هنر ز جمله اقران ربوده ام

در باغ فضل ز آتش طبع چو آب خویش

همچون خلیل سنبل و ریحان نموده ام

داند خرد که پایه تخت سخنوری

بر اوج تاج تارک کیوان بسوده ام

داماد نو عروس سخن بوده ام و لیک

رخسار او بناخن حرمان شخوده ام

ابن یمین مکار بجز تخم نیک از آنک

من آنچه کشته ام بر از آنسان دروده ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۷خوش بهاریست بیا تا طرب از سر گیریم
  2. شمارهٔ ۲۰۸دل به بند سر زلفین تو دادیم و شدیم
  3. شمارهٔ ۲۰۹در آی از درم ای آرزوی دل که بر آنم
  4. شمارهٔ ۲۱۰روز آنست که با یار بمیخانه رویم
  5. شمارهٔ ۲۱۱روی بنمای ای صنم کز شوق جان می‌سوزدم
  6. شمارهٔ ۲۱۲زلف مشکین تو بر طرف بنا گوش چو میم
  7. شمارهٔ ۲۱۳ساقیا باده گلفام هوس میکندم
  8. شمارهٔ ۲۱۴ساقیا موسم آنست که می نوش کنیم
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.