پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۸

ای ز جام می عشق تو خرد رفته ز هوش

لب و دندان ترا لعل و گهر حلقه بگوش

عکس یاقوت لبت سوی بدخشان بردند

آمد اندر رگ کان خون دل لعل بجوش

پاسخ تلخ تو و خنده شیرین با هم

نوش در نیش نهان گشته و نیش اندر نوش

روی زیبای تو از زلف گره کردارت

گشته چون آب ز باد سحری جوشن پوش

دوش سیلاب غمم تا بسر زانو بود

امشب ایدوست چه تدبیر که بگذشت ز دوش

دل من بسته زنجیر سر زلف تو شد

با گرفتار خود ای سست وفا سخت مکوش

عهد بستی که در وصل گشائی بر من

چو وفا نیستت ای دلبر بد عهد خموش

بخت با ابن یمین دست در آغوش کند

گر شود با تو شبی تا بسحر دست آغوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۰گر کند ماه فلک زهره زهرا در گوش
  2. شمارهٔ ۱۸۱در دلم کم زن ای پسر آتش
  3. شمارهٔ ۱۸۲خوش آنشعر سیه بر پرنیانش
  4. شمارهٔ ۱۸۳باد صبا صبحدم بوی تو آورد دوش
  5. شمارهٔ ۱۸۴باد صبا صبحدم بوی تو آورد دوش
  6. شمارهٔ ۱۸۵چو شمع روی تو افروخت در جهان آتش
  7. شمارهٔ ۱۸۶گرم ز عشق تو جان در بلاست گو میباش
  8. شمارهٔ ۱۸۷تا بر حریر ساده کشیدی علم ز صوف
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.