پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۶

منم از محنت ایام بدانسان که مپرس

و آن بدل میرسدم ز آفت دوران که مپرس

وان که از شست قضا زد ز کمان چرخم

بیگمان تیر بلا بر هدف جان که مپرس

من نیم یوسف و از مکر زلیخای جهان

تا بحدی شده ام بسته زندان که مپرس

من نه روئین تنم و رستم دستان زندم

از کمان ستم آن ناوک پران که مپرس

هر چه ایام بروی آردم از چون و چراش

زهره دارم که بپرسم شده فرمان که مپرس

عیب جویان منند ز آنهمه رو و دل من

از هنر هست بد آنگونه گریزان که مپرس

دوش گفتم خردا هیچ خبر داری از آنک

داد چندان فلکم بهره ز حرمان که مپرس

گفت کای ابن یمین خسته دل از دور فلک

هست در وادی حرمان چو تو چندانکه مپرس

هیچ دانی چه کنی قطع نظر کن ز جهان

تا شود بر تو چنان مشکلش آسان که مپرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۸ای ز جام می عشق تو خرد رفته ز هوش
  2. شمارهٔ ۱۷۹رنگ یاقوت آبدارت خوش
  3. شمارهٔ ۱۸۰گر کند ماه فلک زهره زهرا در گوش
  4. شمارهٔ ۱۸۱در دلم کم زن ای پسر آتش
  5. شمارهٔ ۱۸۲خوش آنشعر سیه بر پرنیانش
  6. شمارهٔ ۱۸۳باد صبا صبحدم بوی تو آورد دوش
  7. شمارهٔ ۱۸۴باد صبا صبحدم بوی تو آورد دوش
  8. شمارهٔ ۱۸۵چو شمع روی تو افروخت در جهان آتش
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.