پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۴

دل بزنجیر سر زلف تو در بستم باز

من دیوانه و از بند خرد رستم باز

مطلب هوش زمن کز می عشقت قدحی

بهوس خوردم و چون چشم خوشت مستم باز

مستی و عاشقی من همه امروزی نیست

من درین کوی بسی بوده ام و هستم باز

من و تو به ز کجا تا بکجا دورم باد

توبه گر بود ترا مژده که بشکستم باز

دل و جان هر دو گرفتار غمت بود بجهد

دل رها کردم وزو با رمقی رستم باز

من چو چشمان تو بیمار ز آنم که بدل

رگ سودای سر زلف تو پیوستم باز

بارها مار سر زلف تو خسته‌ست مرا

وقت تریاق لب تست کزو جستم باز

تا شدی در دلم ایجان جهان صدر نشین

در دل بر همه خوبان جهان بستم باز

در هوای رخ زیبای تو چون ابن یمین

بر سر آتش سودای تو بنشستم باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۶منم از محنت ایام بدانسان که مپرس
  2. شمارهٔ ۱۷۷آمد آنسرو سهی بر گل نشان سنبلش
  3. شمارهٔ ۱۷۸ای ز جام می عشق تو خرد رفته ز هوش
  4. شمارهٔ ۱۷۹رنگ یاقوت آبدارت خوش
  5. شمارهٔ ۱۸۰گر کند ماه فلک زهره زهرا در گوش
  6. شمارهٔ ۱۸۱در دلم کم زن ای پسر آتش
  7. شمارهٔ ۱۸۲خوش آنشعر سیه بر پرنیانش
  8. شمارهٔ ۱۸۳باد صبا صبحدم بوی تو آورد دوش
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.