پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۲

صبر دل آورد روی از عشق جانان در گریز

جان هم از تن دارد از بیداد او سر در گریز

ای دل دیوانه افتادی به بند زلف او

صد رهت گفت از آن آشوب و شور و شر گریز

هر کرا با خصم بالا دست کاری اوفتاد

گر ندارد تاب کوشش باشدش بهتر گریز

جان من از وصل جانان بود با من آشنا

اینزمان بیگانه شد از هجر و کرد از سر گریز

بر نگیرم سر ز پایش گر شود چون خاک پست

من ز بیم سر نجویم هرگز از دلبر گریز

چون ز اشک و چهره با من دید سیم و زر گریخت

کس نجوید غیر او هرگز ز سیم و زر گریز

کام دل در عشقش از کام نهنگ ار ممکن است

در نهد ابن یمین تا ناورد سر در گریز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴دل بزنجیر سر زلف تو در بستم باز
  2. شمارهٔ ۱۷۵تا سپهر حسن را رخسار تو ماهست و بس
  3. شمارهٔ ۱۷۶منم از محنت ایام بدانسان که مپرس
  4. شمارهٔ ۱۷۷آمد آنسرو سهی بر گل نشان سنبلش
  5. شمارهٔ ۱۷۸ای ز جام می عشق تو خرد رفته ز هوش
  6. شمارهٔ ۱۷۹رنگ یاقوت آبدارت خوش
  7. شمارهٔ ۱۸۰گر کند ماه فلک زهره زهرا در گوش
  8. شمارهٔ ۱۸۱در دلم کم زن ای پسر آتش
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.