پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

ساقیا خیز که گل عزم چمن دارد باز

گوهر کام دل اندر صدف جان انداز

مرغ جانرا بده از می پر و بالی که کند

در هوای گل سیراب چو بلبل پرواز

صبحدم نعره بلبل شنو از طرف چمن

بتماشای گلت میدهد از جان آواز

وقت آنست که بر گل دو سه روزی بزنیم

چار تکبیر روان در عقب پنج نماز

زاهدا طعنه مزن بر من ورندی که از آنک

مسجد و میکده یکسانست بر اهل نیاز

من و سودای غم عشق بس این مایه مرا

تو سخن خواه حقیقت شنو و خواه مجاز

آرزو میکندم با تو بخلوت نفسی

کار من جمله نیاز و تو همه بر در ناز

هنرم نیست بجز عشق تو ای بیخبران

پیش محمود مگوئید دگر عیب ایاز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳خلیلم گو نقاب از رخ برانداز
  2. شمارهٔ ۱۷۴دل بزنجیر سر زلف تو در بستم باز
  3. شمارهٔ ۱۷۵تا سپهر حسن را رخسار تو ماهست و بس
  4. شمارهٔ ۱۷۶منم از محنت ایام بدانسان که مپرس
  5. شمارهٔ ۱۷۷آمد آنسرو سهی بر گل نشان سنبلش
  6. شمارهٔ ۱۷۸ای ز جام می عشق تو خرد رفته ز هوش
  7. شمارهٔ ۱۷۹رنگ یاقوت آبدارت خوش
  8. شمارهٔ ۱۸۰گر کند ماه فلک زهره زهرا در گوش
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.