پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

مرا ز عشق تو گر شادیی به جان نرسد

تو شاد باش که جز غم به عاشقان نرسد

روا مدار که بیمار لعل چون شکرت

ز پا در آید و دستش بناردان نرسد

بیان طره تو کردمی و لیک دلم

ز بس بشول که دارد بکنه آن نرسد

مه ارچه ابلق گردون بزیر ران دارد

بگرد آنرخ جانبخش دلستان نرسد

نشان قد خود ارزانکه راست میپرسی

بسالها چو تو سروی ببوستان نرسد

بیادگار ز من جان بگیر و خورده مگیر

که دست عاشق بیچاره جز بجان نرسد

لب تو مایه ده عمر جاودانست و لیک

چه سود چون بکسی عمر جاودان نرسد

کجا رسم زلبت من بکام چون هرگز

بکام زان دهن تنگ جز زبان نرسد

چگونه ابن یمین آستین بدست آرد

ترا که پای ز عصمت بر آستان نرسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲نرگس مست تو گر دست بدستان نبرد
  2. شمارهٔ ۱۴۳نرگس مست تو این فتنه که بنیاد نهاد
  3. شمارهٔ ۱۴۴نگار ماه رخم چون نقاب بگشاید
  4. شمارهٔ ۱۴۵هست وقت عیش ساغر در دهید
  5. شمارهٔ ۱۴۶هر که ما را در هوای او ملامت میکند
  6. شمارهٔ ۱۴۷هر نسیمی که ز خاک در جانان باشد
  7. شمارهٔ ۱۴۸هر کس که بکام از سر کوی تو گذر کرد
  8. شمارهٔ ۱۴۹هر که را در سر هوای چون تو دلداری بود
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.