پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۷

هر نسیمی که ز خاک در جانان باشد

چون دم روح قدس مایه ده جان باشد

تا بمیدان لطافت ذقنش گوی زند

قامت اهل دل از عشق چو چوگان باشد

جان بدو دادم و دل از سر تحسین میگفت

جان همان به که چو باشد بر جانان باشد

از بزرگی نپذیرفت دمی جان عزیز

گفت در بارم ازین خرده فراوان باشد

راستی جان من خسته متاعیست حقیر

تحفه ئی سازم ازو لابد ازینسان باشد

هر گدائی که شود شبفته بر عارض شاه

دائم از حرمت او بر در حرمان باشد

جان بتحفه بر جانان مفرست ابن یمین

کاین تکلف مثل زیره و کرمان باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹هر که را در سر هوای چون تو دلداری بود
  2. شمارهٔ ۱۵۰یک قدح می دوبدره زر ارزد
  3. شمارهٔ ۱۵۱آمد بهار و وقت نشاطست می بیار
  4. شمارهٔ ۱۵۲ای رخ خوب تو چون گل چمن آرای دگر
  5. شمارهٔ ۱۵۳ای ماه مهربان مه مهرست می بیار
  6. شمارهٔ ۱۵۴ایچشم آهوانه تو مست شیرگیر
  7. شمارهٔ ۱۵۵ای برده نرد حسن ز خوبان روزگار
  8. شمارهٔ ۱۵۶بدان ای محتسب یکبار دگر
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.