پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۶

بدان ای محتسب یکبار دگر

که من رندی گرفتم باز از سر

ز دست ماهروئی جام باده

تو خود دانی که چونم هست در خور

ز وصل دلبرم دوری میفکن

گزیرم نیست تا دانی ز دلبر

هر آنجانی که جانانی ندارد

بود آبحیات او مکدر

ولی اندر صفا صادق چو صبح است

که دارد نور مهر او را منور

تو خواهی کفر گیر و خواه اسلام

نخواهم جز رخش محراب دیگر

چه خوش باشد ز سیمین دست ساقی

می رنگین تر از یاقوت احمر

پریروئی که نقد ابن یمین را

ز چشم و لب دهد بادام و شکر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۸تعالی الله چه رویست آن که دارد ترک سیمین بر
  2. شمارهٔ ۱۵۹حبذا نزهت ایام بهار
  3. شمارهٔ ۱۶۰دل بدست غم جانان دهم و جان بر سر
  4. شمارهٔ ۱۶۱دلبرا سلسله غالیه گونست مگر
  5. شمارهٔ ۱۶۲روی زیبای ترا نیست در آفاق نظیر
  6. شمارهٔ ۱۶۳کوکبه گل رسید ای صنم گلعذار
  7. شمارهٔ ۱۶۴گل بصد ناز در آمد بچمن بار دگر
  8. شمارهٔ ۱۶۵گر کسی چشم و لبی خواست چو بادام و شکر
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.