پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵

گر کسی چشم و لبی خواست چو بادام و شکر

گو ببین چشم و لبش راست چو بادام و شکر

نه لب و چشم همه شکر و بادام بود

چشم و لب دلبر ما راست چو بادام و شکر

بهر چشم و لبش ار جان بدهم شاید از آنک

آرزوی دل شیداست چو بادام و شکر

گر چه از چشم و لبش دید زیانها دل من

لیک آنرا بهوس خواست چو بادام و شکر

بوسه ئی خواستم از وی ز پی منع سئوال

چرب و شیرین سخن آراست چو بادام و شکر

سخن ابن یمین در صفت چشم و لبش

چرب و شیرین ز همه خاست چو بادام و شکر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۷صبحدم باد صبا آمد و آورد خبر
  2. شمارهٔ ۱۶۸از توأم آرزوی بوس و کنارست هنوز
  3. شمارهٔ ۱۶۹ای خم ابروی تو قبله اصحاب نیاز
  4. شمارهٔ ۱۷۰نرگس مست تو دارد هوس خواب هنوز
  5. شمارهٔ ۱۷۱ساقیا خیز که گل عزم چمن دارد باز
  6. شمارهٔ ۱۷۲صبر دل آورد روی از عشق جانان در گریز
  7. شمارهٔ ۱۷۳خلیلم گو نقاب از رخ برانداز
  8. شمارهٔ ۱۷۴دل بزنجیر سر زلف تو در بستم باز
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.