پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

صبحدم باد صبا آمد و آورد خبر

که بصد ناز رسد آن مه تابان ز سفر

چون صبا مژده رسانید که دلدار رسید

مرده بودم ز غمش زنده شدم بار دگر

در جهان عشق من و حسن بتم پیدا شد

هیچ پیدا نبود بر دل اصحاب نظر

بر میانش کمر از ساعد من میباید

ای دریغا چو کمر دسترسم نیست بزر

گر بتیرم بزند ترک کمان ابروی من

چاره ئی نیست جز اینم که کنم سینه سپر

گر تب عشق مرا دوست فسون می نکند

خط چون شهپر طوطی چه کند گردشگر

مردم از آتش سودای خط مشکینش

می رود ابن یمین را چو قلم دود بسر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹ای خم ابروی تو قبله اصحاب نیاز
  2. شمارهٔ ۱۷۰نرگس مست تو دارد هوس خواب هنوز
  3. شمارهٔ ۱۷۱ساقیا خیز که گل عزم چمن دارد باز
  4. شمارهٔ ۱۷۲صبر دل آورد روی از عشق جانان در گریز
  5. شمارهٔ ۱۷۳خلیلم گو نقاب از رخ برانداز
  6. شمارهٔ ۱۷۴دل بزنجیر سر زلف تو در بستم باز
  7. شمارهٔ ۱۷۵تا سپهر حسن را رخسار تو ماهست و بس
  8. شمارهٔ ۱۷۶منم از محنت ایام بدانسان که مپرس
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.