پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲

روی زیبای ترا نیست در آفاق نظیر

چشم بد دور ز رخسار تو ای بدر منیر

از غم عارض چون شیر و لب چون شکرت

در گدازست تنم همچو شکر اندر شیر

ناوک غمزه خونریز مزن بر دل من

نیست محتاج کمان گوشه ابروت بتیر

هست رخسار من از عشق تو در خون جگر

همچو در آب بقم غرق شده برگ زریر

گفتم ایدوست دلم بسته زلفین تو شد

گفت دیوانه همان به که بود در زنجیر

دلم از حلقه زلفت نرود جای دگر

کی تواند که رود پای فرو رفته بقیر

جان فدا میکنم اما بفدا باز نرست

هر که در بند سر زلف بتان گشت اسیر

خواهم ایدوست که جان بر تو فشانم روزی

لیک ترسم نپذیری که متاعیست حقیر

گر گنه کرد که شد ابن یمین بنده تو

تو بزرگی کن و بر بنده خود خرده مگیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۴گل بصد ناز در آمد بچمن بار دگر
  2. شمارهٔ ۱۶۵گر کسی چشم و لبی خواست چو بادام و شکر
  3. شمارهٔ ۱۶۶صنما حال زار من بنگر
  4. شمارهٔ ۱۶۷صبحدم باد صبا آمد و آورد خبر
  5. شمارهٔ ۱۶۸از توأم آرزوی بوس و کنارست هنوز
  6. شمارهٔ ۱۶۹ای خم ابروی تو قبله اصحاب نیاز
  7. شمارهٔ ۱۷۰نرگس مست تو دارد هوس خواب هنوز
  8. شمارهٔ ۱۷۱ساقیا خیز که گل عزم چمن دارد باز
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.