پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱

دلبرا سلسله غالیه گونست مگر

بر رخ نازک تو یا شکن آب شمر

گر شب تیره به نیلوفر تر بر گذری

آفتابت شمرد سر کند از آب بدر

نیست رنگی ز توام لیک بمن بوی خوشت

دوش باد سحر آورد خنک وقت سحر

به نصیحت پدرم منع همیکرد ز عشق

گفتم ای پیر نبودی تو جوان هیچ مگر

بملامت نشوم به برو ایخواجه مرا

هم درین درد که دارم بگذار و بگذر

قبله راست تر از ابروی کج کردارش

بنما تا شود آن قبله اصحاب نظر

هر که دودی نرسیدست بدوز آتش عشق

از تب و تاب جگر سوختگانش چه خبر

من چو از رسته دندان تو گویم خبری

افتدم سلک درر بر زبر عقد گهر

گر چو طوطی شکرت را نستود ابن یمین

در جهان از چه بشیرین سخنی گشت سمر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳کوکبه گل رسید ای صنم گلعذار
  2. شمارهٔ ۱۶۴گل بصد ناز در آمد بچمن بار دگر
  3. شمارهٔ ۱۶۵گر کسی چشم و لبی خواست چو بادام و شکر
  4. شمارهٔ ۱۶۶صنما حال زار من بنگر
  5. شمارهٔ ۱۶۷صبحدم باد صبا آمد و آورد خبر
  6. شمارهٔ ۱۶۸از توأم آرزوی بوس و کنارست هنوز
  7. شمارهٔ ۱۶۹ای خم ابروی تو قبله اصحاب نیاز
  8. شمارهٔ ۱۷۰نرگس مست تو دارد هوس خواب هنوز
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.