پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

هر که را در سر هوای چون تو دلداری بود

جان فدا کردن درین ره کمترین کاری بود

گر رود سر در سر سودای وصلت باک نیست

زین زیانها اندرین بازار بسیاری بود

دیدن روی تو میخواهد دلم ای کاشکی

طاقت نور تجلی توأش باری بود

با تو چون پیوستم از دنیا بریدم بهر آنک

زشت باشد گر بزیر خرقه زناری بود

چون دل دیوانه را زنجیر زلفت بند کرد

عاقل ار پندش دهد بیهوده گفتاری بود

گر ببینم شمع رویش جان دهم پروانه وار

کمتر از پروانه بودن کمترین کاری بود

جان فشانی باید از ابن یمین آموختن

هر کرا در سر هوای چون تو دلداری بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱آمد بهار و وقت نشاطست می بیار
  2. شمارهٔ ۱۵۲ای رخ خوب تو چون گل چمن آرای دگر
  3. شمارهٔ ۱۵۳ای ماه مهربان مه مهرست می بیار
  4. شمارهٔ ۱۵۴ایچشم آهوانه تو مست شیرگیر
  5. شمارهٔ ۱۵۵ای برده نرد حسن ز خوبان روزگار
  6. شمارهٔ ۱۵۶بدان ای محتسب یکبار دگر
  7. شمارهٔ ۱۵۷باد بهاری وزید از طرف جویبار
  8. شمارهٔ ۱۵۸تعالی الله چه رویست آن که دارد ترک سیمین بر
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.