پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۲

ای رخ خوب تو چون گل چمن آرای دگر

وی لب لعل تو چون مل طرب افزای دگر

خوشتر از روی چو گلنار تو بر سرو سهی

نشکفد هیچ گلی بر سر و بالای دگر

هر کجا دل رود آید بسر کوی تو باز

ز آنکه از کوی تو بهتر نبود جای دگر

بنشین یکنفس و بند دو تائی بگشای

که نیابی چو من شیفته یک تای دگر

گر تو بر چشم رهی از سر کین پای نهی

چشم دیگر بنهم تا تو نهی پای دگر

در سر زلف چو زنجیر تو آویخت دلم

عقل گفتا که زدی دست بسودای دگر

دشمنم گفت که از دوست غمی یابی و بس

گفتم این نیز نهم بر سر غمهای دگر

چون سخن از لب شیرین تو گفت ابن یمین

عقل گفتش نبود چون تو شکر خای دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴ایچشم آهوانه تو مست شیرگیر
  2. شمارهٔ ۱۵۵ای برده نرد حسن ز خوبان روزگار
  3. شمارهٔ ۱۵۶بدان ای محتسب یکبار دگر
  4. شمارهٔ ۱۵۷باد بهاری وزید از طرف جویبار
  5. شمارهٔ ۱۵۸تعالی الله چه رویست آن که دارد ترک سیمین بر
  6. شمارهٔ ۱۵۹حبذا نزهت ایام بهار
  7. شمارهٔ ۱۶۰دل بدست غم جانان دهم و جان بر سر
  8. شمارهٔ ۱۶۱دلبرا سلسله غالیه گونست مگر
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.