پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

ایچشم آهوانه تو مست شیرگیر

وی سرو نوجوان تو آشوب عقل پیر

گلرا صبا بحسن تو میکرد سرزنش

گل چاک زد ز دست تو آن گر ته حریر

با من مگوی جز صفت سرو قامتت

زیرا که نیست جز سخن راست دلپذیر

دارم زعارض و لب چون شیر و شکرت

تن در گداز همچو شکر در میان شیر

تا زلف قیرگون تو بگشاد دست جور

پای دل شکسته من بسته شد بقیر

در زیر بار عشق تو از پا در آمدم

آخر بر غم دشمنم ایدوست دست گیر

دائم ز عکس عارض مه پیکرت مرا

جانی مصور است در آئینه ضمیر

ایدوست بشنو آه دل سوزناک من

آری ز عود سوخته خوش میدمد عبیر

گر غمزه تو ز ابروی مشکین کمان کشد

ابن یمین چو صید در آید به پیش تیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶بدان ای محتسب یکبار دگر
  2. شمارهٔ ۱۵۷باد بهاری وزید از طرف جویبار
  3. شمارهٔ ۱۵۸تعالی الله چه رویست آن که دارد ترک سیمین بر
  4. شمارهٔ ۱۵۹حبذا نزهت ایام بهار
  5. شمارهٔ ۱۶۰دل بدست غم جانان دهم و جان بر سر
  6. شمارهٔ ۱۶۱دلبرا سلسله غالیه گونست مگر
  7. شمارهٔ ۱۶۲روی زیبای ترا نیست در آفاق نظیر
  8. شمارهٔ ۱۶۳کوکبه گل رسید ای صنم گلعذار
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.