پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

هر کس که بکام از سر کوی تو گذر کرد

از ساده دلی روی ز جنت بسقر کرد

و آنکو بکمان گوشه ابروی تو دل داد

بر رهگذر تیر بلا سینه سپر کرد

گفتم که ز دست غم تو جان نبرد دل

آنروز که چشمم بجمال تو نظر کرد

هر فتنه که چشم خوشت افکند در آفاق

شد روشنم از روی تو کان دور قمر کرد

گل از رخ زیبای تو میداد نشانی

زین مژده صبا در دهنش خرده زر کرد

باد از شکن زلف تو بوئی بختا برد

آهو ز حسد نافه پر از خون جگر کرد

در یاب کنون ابن یمین را که به ناگاه

پرسی که کجا رفت بگویند سفر کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰یک قدح می دوبدره زر ارزد
  2. شمارهٔ ۱۵۱آمد بهار و وقت نشاطست می بیار
  3. شمارهٔ ۱۵۲ای رخ خوب تو چون گل چمن آرای دگر
  4. شمارهٔ ۱۵۳ای ماه مهربان مه مهرست می بیار
  5. شمارهٔ ۱۵۴ایچشم آهوانه تو مست شیرگیر
  6. شمارهٔ ۱۵۵ای برده نرد حسن ز خوبان روزگار
  7. شمارهٔ ۱۵۶بدان ای محتسب یکبار دگر
  8. شمارهٔ ۱۵۷باد بهاری وزید از طرف جویبار
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.