پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲

نرگس مست تو گر دست بدستان نبرد

دل چنین از من سودا زده آسان نبرد

راه عشقت نه بپای دل ما بود و لیک

چکنم با دل سر گشته چو فرمان نبرد

نزند بیغم جانان نفسی شاد دلم

گر چه داند که ز دست غم او جان نبرد

عاشق ار پای باول قدم اندر ره عشق

بر سر جان ننهد راه بجانان نبرد

هر که سر در ره سودا ننهد بر کف دست

گو مشو رنجه که این راه بپایان نبرد

هر کرا خار غم عشق تو دامن بگرفت

نکند یاد گل و نام گلستان نبرد

جان بنزد تو فرستاد می از عشق ولیک

هیچکس زیره سوی خطه کرمان نبرد

ای طبیب از سر من در گذر و رنج مبر

کاین چنین درد بداروی تو درمان نبرد

ندهد دامن مهر تو ز دست ابن یمین

تا اجل دست تغلب بگریبان نبرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴نگار ماه رخم چون نقاب بگشاید
  2. شمارهٔ ۱۴۵هست وقت عیش ساغر در دهید
  3. شمارهٔ ۱۴۶هر که ما را در هوای او ملامت میکند
  4. شمارهٔ ۱۴۷هر نسیمی که ز خاک در جانان باشد
  5. شمارهٔ ۱۴۸هر کس که بکام از سر کوی تو گذر کرد
  6. شمارهٔ ۱۴۹هر که را در سر هوای چون تو دلداری بود
  7. شمارهٔ ۱۵۰یک قدح می دوبدره زر ارزد
  8. شمارهٔ ۱۵۱آمد بهار و وقت نشاطست می بیار
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.