پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

مردم چشمم که در غرقاب بازی میکند

گر نشد آبی چرا در آب بازی میکند

چون نهد انگشت بر لب ماه من یعنی خموش

قند میبینی که با عناب بازی میکند

چشم پر خوابش ببازی بازی از من دل ببرد

بنگر آن جادو که اندر خواب بازی میکند

چون زند بر جان سنان غمزه پنداری مگر

تیغ رستم با دل سهراب بازی میکند

گر دل دیوانه در زنجیر زلفت دست زد

سهل باشد کو مشو در تاب بازی میکند

چشم جانبازش که از جام لطافت مست شد

زانچنین گستاخ در محراب بازی میکند

نرگس مستت بخونریز دل ابن یمین

گر دهد فرمان بتا مشتاب بازی میکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳نرگس مست تو این فتنه که بنیاد نهاد
  2. شمارهٔ ۱۴۴نگار ماه رخم چون نقاب بگشاید
  3. شمارهٔ ۱۴۵هست وقت عیش ساغر در دهید
  4. شمارهٔ ۱۴۶هر که ما را در هوای او ملامت میکند
  5. شمارهٔ ۱۴۷هر نسیمی که ز خاک در جانان باشد
  6. شمارهٔ ۱۴۸هر کس که بکام از سر کوی تو گذر کرد
  7. شمارهٔ ۱۴۹هر که را در سر هوای چون تو دلداری بود
  8. شمارهٔ ۱۵۰یک قدح می دوبدره زر ارزد
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.