پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷

لب و دندان تو با لعل و گهر می‌ماند

زلف و رخسار تو با شام و سحر می‌ماند

حسن رخسار قمر گر نبدی عاریتی

گفتمی پرتو رویت به قمر می‌ماند

جزع در بار من از آرزوی لعل لبت

روز و شب با صدفی پر ز گهر می‌ماند

چهره منمای به دشمن که ز زخم نظرش

بر رخ نازکت ای دوست اثر می‌ماند

چشم من در غم تو چون سپر افکند بر آب

نرگسی بین که به نیلوفر تر می‌ماند

گفته بودی که ز دست غم من جان نبری

نبرم جان ببرم هیچ دگر می‌ماند

هر که پا در ره عشقت چو من از صدق نهاد

نه همانا که دلش در غم سر می‌ماند

شور فرهاد کجا کم شود از پاسخ تلخ

رو تُرُش کردن شیرین به شکر می‌ماند

سخن ابن یمین گرچه سراسر گهر است

لیکن از گوش تو چون حلقه به در می‌ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹مرا بمجلس انس تو بار چون نبود
  2. شمارهٔ ۱۴۰مرا ز عشق تو گر شادیی به جان نرسد
  3. شمارهٔ ۱۴۱مردم چشمم که در غرقاب بازی میکند
  4. شمارهٔ ۱۴۲نرگس مست تو گر دست بدستان نبرد
  5. شمارهٔ ۱۴۳نرگس مست تو این فتنه که بنیاد نهاد
  6. شمارهٔ ۱۴۴نگار ماه رخم چون نقاب بگشاید
  7. شمارهٔ ۱۴۵هست وقت عیش ساغر در دهید
  8. شمارهٔ ۱۴۶هر که ما را در هوای او ملامت میکند
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.