پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸

روزگاریکه بهجران توأم میگذرد

فلک آنروز مبادا که ز عمرم شمرد

هر چه بر خاطر من بگذرد از شرح نیاز

مردم چشم من از اشک بنم میسترد

من همانروز که دیدم رخ زیبای ترا

گفتم اینست که دل از غم او جان نبرد

بکرشمه نظری می بکند چشم خوشت

همچو آهوی رمیده که ز پس مینگرد

گل بدوران تو از حسن خود ار لاف زند

به نسیمی ز توأش باد صبا پرده درد

بسته زلف تو شد دل مزنش ناوک چشم

مرغ در دام چو افتاد برون می نپرد

چون بمیرم ز غمت زنده شوم بار دگر

گر بخاکم ز سر کوی تو بادی گذرد

نتوان تافت رخ از دوست که دشمن ز پی است

دل بدو گر نبرد راه طمع هم نبرد

گر نخورد ابن یمین بر ز وصالت چه عجب

تو سهی سروی و از سرو کسی بر نخورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰ز آنروی طره بر رخ دلدار کج نهند
  2. شمارهٔ ۱۲۱ز تاب می چو خوی از روی دلستان بچکد
  3. شمارهٔ ۱۲۲زمانه رونق کارم بکام می نکند
  4. شمارهٔ ۱۲۳سنبل زلف تو چون از گل تر بردارند
  5. شمارهٔ ۱۲۴سنبل غالیه گون بر گل تر میشکند
  6. شمارهٔ ۱۲۵شادباش ای دل که حالت پیش جانان گفته اند
  7. شمارهٔ ۱۲۶شراب عشق چون در جام کردند
  8. شمارهٔ ۱۲۷صبحدم بادی که از سوی خراسان می‌دمد
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.