پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵

شادباش ای دل که حالت پیش جانان گفته اند

ماجرای درد تو یکیک بدرمان گفته اند

شوق بلبل پیش گل یکسر حکایت کرده اند

حالت پروانه را با شمع رخشان گفته اند

این چه دولت بود یارب کز چنین مور ضعیف

قصه او را به درگاه سلیمان گفته اند

در دماغ عقل من سودای زلفش دیده اند

هر سر موئی رگی پیوسته با جان گفته اند

روی چون کافور او و زلف مشکین را بهم

اهل معنی چون ید بیضا و ثعبان گفته اند

از چه روی افکند دردی در دلم میگون لبش

گرد و ای درد دل لعل بدخشان گفته اند

گفته اند ابن یمین در دل نهان دارد غمش

آشکار است این ندانم کز چه پنهان گفته اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷صبحدم بادی که از سوی خراسان می‌دمد
  2. شمارهٔ ۱۲۸صبا ز برگ گلش چون کلاله بر گیرد
  3. شمارهٔ ۱۲۹طالع سعد دلم زان رخ گلگون گیرد
  4. شمارهٔ ۱۳۰عاشق اول ز سر جان و جهان برخیزد
  5. شمارهٔ ۱۳۱عاشقان تا ز کمند غم عشقت نرهند
  6. شمارهٔ ۱۳۲عشق تو گر ضلال دل ماست گر رشاد
  7. شمارهٔ ۱۳۳عاشقان چون عزم رفتن سوی دلبر کرده اند
  8. شمارهٔ ۱۳۴گرد گلت سبزه تر میدمد
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.