پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹

طالع سعد دلم زان رخ گلگون گیرد

خرم آندل که چنین طالع میمون گیرد

عاشق از دور فلک کام دل آنگه یابد

که بدندان لب میگون تو در خون گیرد

بی گل عارضت از خون جگر هر سحری

شبه آید رخ من رنگ طبر خون گیرد

ای بسا فتنه که آن غمزه فتانت کند

و آنگهی بر من آشفته مفتون گیرد

بجز آن رسته دندان و رخ خوب که دید

عقد پروین که وطن در مه گردون گیرد

زلف مشکین تو لیلی است کزو مجنونم

ای خوش آنروز که دست من مجنون گیرد

گفتم ایدل کم آن زلف سیه کارش گیر

کان نه ماریست که در وی دم افسون گیرد

دل مرا گفت چو زلفش مگر آشفته شدی

عاقل آخر کم آن حبل متین چون گیرد

سخن ابن یمین گوش کن ایعشوه فروش

تا همه گوش تو در گوهر موزون گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱عاشقان تا ز کمند غم عشقت نرهند
  2. شمارهٔ ۱۳۲عشق تو گر ضلال دل ماست گر رشاد
  3. شمارهٔ ۱۳۳عاشقان چون عزم رفتن سوی دلبر کرده اند
  4. شمارهٔ ۱۳۴گرد گلت سبزه تر میدمد
  5. شمارهٔ ۱۳۵گر بوصل خودم آنماه زمانی بدهد
  6. شمارهٔ ۱۳۶گر چشم من ایجان جهان روی تو بیند
  7. شمارهٔ ۱۳۷لب و دندان تو با لعل و گهر می‌ماند
  8. شمارهٔ ۱۳۸ماهروی من اگر پرده ز رخ بگشاید
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.