پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

صبا ز برگ گلش چون کلاله بر گیرد

دلم چو سنبلش آشفتگی ز سر گیرد

چو یوسف است بخوبی ولی سلیمان وار

هزار کشور جانرا بیک نظر گیرد

دمید سبزه تر بر کنار سرخ گلش

چو هاله ئی که ز قوس قزح قمر گیرد

بغیر غالیه گون خط بگرد سطح مهش

که دید شام که او دامن سحر گیرد

بسوزم از تف دل گفتمش چنان زغمت

جواب داد که با من کجات در گیرد

باختیار سفر از جناب حضرت او

کسی کند که دل از جان خویش بر گیرد

از او جدا نتوانم شدن که روز وداع

رود ز دیده من سیل و رهگذر گیرد

نه آن بود دل من گر هزار جور کشد

که جز طریقه عشقش ره دگر گیرد

نباید ابن یمین را جفاش تلخ از آنک

چو بگذرد بلبش لذت شکر گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰عاشق اول ز سر جان و جهان برخیزد
  2. شمارهٔ ۱۳۱عاشقان تا ز کمند غم عشقت نرهند
  3. شمارهٔ ۱۳۲عشق تو گر ضلال دل ماست گر رشاد
  4. شمارهٔ ۱۳۳عاشقان چون عزم رفتن سوی دلبر کرده اند
  5. شمارهٔ ۱۳۴گرد گلت سبزه تر میدمد
  6. شمارهٔ ۱۳۵گر بوصل خودم آنماه زمانی بدهد
  7. شمارهٔ ۱۳۶گر چشم من ایجان جهان روی تو بیند
  8. شمارهٔ ۱۳۷لب و دندان تو با لعل و گهر می‌ماند
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.