پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵

گر بوصل خودم آنماه زمانی بدهد

دل من روح بشکرانه روانی بدهد

آشکارا ندهد بوسه ام از بیم رقیب

کاش باری نکند بوسه روانی بدهد

بتماشای قدش دل بچمن رفت مگر

سروش از قامت او راست نشانی بدهد

ندهم صحبت جانان بهمه ملک جهان

نا سپاس است که جانی بجهانی بدهد

سپر ماه کنم چون زره ارزانکه مرا

غمزه و ابروی او تیر و کمانی بدهد

یکزمان غیبت دل از بر آنماه چکل

نیست ممکن مگر از جانش ضمانی بدهد

حاجب ابروست میان دل و روی چو مهش

یک زمانی ز غمش بو که امانی بدهد

روی او وجه زری میطلبد از عشاق

خواست تا مالش هر یک بقلانی بدهد

کرد اشارت بسوی ابن یمین غمزه او

گفت خوش باش که این وجه فلانی بدهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷لب و دندان تو با لعل و گهر می‌ماند
  2. شمارهٔ ۱۳۸ماهروی من اگر پرده ز رخ بگشاید
  3. شمارهٔ ۱۳۹مرا بمجلس انس تو بار چون نبود
  4. شمارهٔ ۱۴۰مرا ز عشق تو گر شادیی به جان نرسد
  5. شمارهٔ ۱۴۱مردم چشمم که در غرقاب بازی میکند
  6. شمارهٔ ۱۴۲نرگس مست تو گر دست بدستان نبرد
  7. شمارهٔ ۱۴۳نرگس مست تو این فتنه که بنیاد نهاد
  8. شمارهٔ ۱۴۴نگار ماه رخم چون نقاب بگشاید
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.