پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳

عاشقان چون عزم رفتن سوی دلبر کرده اند

در طریق عشق پا از تارک سر کرده اند

بر رخ چون آتش جانان سپند جان خویش

تا بسوزد از دل پر درد مجمر کرده اند

بی بصارت بوده اند آنها که رویش دیده اند

پس بخوبی ماهرا با او برابر کرده اند

نور محض است او و دانی چیست مه ظلمانیی

کز فروغ آفتابش رخ منور کرده اند

صبح صادق جامه از غم تا بدامن چاک زد

زانکه حسنش مطلع خورشید خاور کرده اند

از دو زلف مشکبارش یک گره بگشاده اند

چار سوی و شش جهه از وی معطر کرده اند

غنچه خود را با دهانش عبده گفت و فداه

از خوشی آن دهان او پر از زر کرده اند

ناصحان گویند ازو دوری کن اما چون کنم

چون بدیوان قضا کارم مقرر کرده اند

صحبت جانان گزین ابن یمین نه جان خویش

گر میان جان و جانانت مخیر کرده اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵گر بوصل خودم آنماه زمانی بدهد
  2. شمارهٔ ۱۳۶گر چشم من ایجان جهان روی تو بیند
  3. شمارهٔ ۱۳۷لب و دندان تو با لعل و گهر می‌ماند
  4. شمارهٔ ۱۳۸ماهروی من اگر پرده ز رخ بگشاید
  5. شمارهٔ ۱۳۹مرا بمجلس انس تو بار چون نبود
  6. شمارهٔ ۱۴۰مرا ز عشق تو گر شادیی به جان نرسد
  7. شمارهٔ ۱۴۱مردم چشمم که در غرقاب بازی میکند
  8. شمارهٔ ۱۴۲نرگس مست تو گر دست بدستان نبرد
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.