پرش به محتوای اصلی
ابن یمین ابن یمین

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰

عاشق اول ز سر جان و جهان برخیزد

آنگه اندر پی آن راحت جان بر خیزد

جان و جانان نشود هر دو میسر با هم

هر که این میطلبد از سر آن بر خیزد

در ره عشق کسی گرم روی داند کرد

که باول قدم از هر دو جهان برخیزد

مرد سودا نبود بر سر بازار غمش

جز کسی کو ز سر سود و زیان برخیزد

زرفشانی چه بود در نظر سیمبران

مرد باید ز سر نقد روان بر خیزد

دایم از بیم دلم بید صفت میلرزد

که مباد از برم آنسرو روان بر خیزد

دارد آنرشک پری خاصیت حور بهشت

گر نشیند بر او پیر جوان برخیزد

غمزه و ابروی تو تیر و کمان ستم است

آه از آنلحظه که تیرش ز کمان برخیزد

در میان من و او ابن یمین است حجاب

خرم آنروز که اینهم ز میان بر خیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲عشق تو گر ضلال دل ماست گر رشاد
  2. شمارهٔ ۱۳۳عاشقان چون عزم رفتن سوی دلبر کرده اند
  3. شمارهٔ ۱۳۴گرد گلت سبزه تر میدمد
  4. شمارهٔ ۱۳۵گر بوصل خودم آنماه زمانی بدهد
  5. شمارهٔ ۱۳۶گر چشم من ایجان جهان روی تو بیند
  6. شمارهٔ ۱۳۷لب و دندان تو با لعل و گهر می‌ماند
  7. شمارهٔ ۱۳۸ماهروی من اگر پرده ز رخ بگشاید
  8. شمارهٔ ۱۳۹مرا بمجلس انس تو بار چون نبود
همه‌ی غزلیات ←

ابن یمین درباره‌ی ابن یمین

امیر فخرالدین محمود بن امیر یمین‌الدین طُغْرایی فَریومَدی (زادۀ ۶۸۵ هجری قمری در فریومد از توابع سبزوار، درگذشتۀ ۷۶۹ هجری قمری) فیلسوف و شاعر قطعه‌سرای ایرانی است. پدرش امیر یمین‌الدین، مردی ادیب و شاعر بود که در زمان سلطان محمد خدابنده می‌زیست و در دستگاه امیران خراسان، به شغل دفتری و طُغْرانویسی اشتغال داشت و ظاهراً...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.